رابعه


سوسن

سوسن کوچکترین خواهر من است . متولد نهم قوس ۱۳۶۸ در مشهد. امسال هم محصل سال آخر لیسه زرغونه قندهار است. پشتو را کامل یاد دارد. و شعر می گوید به زبان مادری اش... چند تا از شعرهایش را بخوانید....

۱

سال‌هاست

که منتظر آمدنت هستم

که برای یک لحظه

 روی شانه‌ام بنشینی

 و دوباره پرواز کنی

 ۲

امشب پنجره‌ای رو به آسمان باز کرده‌ام

دانه دانه

ستاره‌ها را

در سبدم می‌ریزم

امشب

شعر می‌گویم

 ۳

ما همه

در خواب هستیم

یک روز

بیدار می‌شویم

که مرده‌ایم

 

۴

من

تجربه کرده‌ام

سقوط واقعی را

سقوط کردم به سمت زمین

از تکه ابری به کویر

و قطره‌های بدنم

تکه‌تکه شد

 

۵

آرزوی تمام خاطره‌ها

این است

هر روز در دفتر ذهن ما

 نوشته شوند

 

۶

چشمانی دارم

یرای دیدن حقیقت

زبانی دارم

 برای گفتن حقیقت

گوشی

 برای شنیدن آواز قشنگ آن

من

یک دختر شاعرم

 

 

۷

کلمات

 در ذهنم جیغ می‌کشند

 بی تابی می‌کنند

تا زود‌تر

 به دست شعر

 بسپارمشان

 

۸

من

از پله‌های شعر

 بالا می‌روم

دختری

مثل خودم

از پله ها

پایین می‌آید

شاید او

چمدان کلماتش را

 جا گذاشته است

 

۹

مادر

لالایی‌هایت را دوست دارم

 با آن‌ها می‌خوابم

 می ‌ترسم اما

 از لالایی‌هایی که روزگار

 برایم زمزمه کند


محبوبه ابراهيمی