سوسن

سوسن کوچکترین خواهر من است . متولد نهم قوس ۱۳۶۸ در مشهد. امسال هم محصل سال آخر لیسه زرغونه قندهار است. پشتو را کامل یاد دارد. و شعر می گوید به زبان مادری اش... چند تا از شعرهایش را بخوانید....

۱

سال‌هاست

که منتظر آمدنت هستم

که برای یک لحظه

 روی شانه‌ام بنشینی

 و دوباره پرواز کنی

 ۲

امشب پنجره‌ای رو به آسمان باز کرده‌ام

دانه دانه

ستاره‌ها را

در سبدم می‌ریزم

امشب

شعر می‌گویم

 ۳

ما همه

در خواب هستیم

یک روز

بیدار می‌شویم

که مرده‌ایم

 

۴

من

تجربه کرده‌ام

سقوط واقعی را

سقوط کردم به سمت زمین

از تکه ابری به کویر

و قطره‌های بدنم

تکه‌تکه شد

 

۵

آرزوی تمام خاطره‌ها

این است

هر روز در دفتر ذهن ما

 نوشته شوند

 

۶

چشمانی دارم

یرای دیدن حقیقت

زبانی دارم

 برای گفتن حقیقت

گوشی

 برای شنیدن آواز قشنگ آن

من

یک دختر شاعرم

 

 

۷

کلمات

 در ذهنم جیغ می‌کشند

 بی تابی می‌کنند

تا زود‌تر

 به دست شعر

 بسپارمشان

 

۸

من

از پله‌های شعر

 بالا می‌روم

دختری

مثل خودم

از پله ها

پایین می‌آید

شاید او

چمدان کلماتش را

 جا گذاشته است

 

۹

مادر

لالایی‌هایت را دوست دارم

 با آن‌ها می‌خوابم

 می ‌ترسم اما

 از لالایی‌هایی که روزگار

 برایم زمزمه کند

/ 3 نظر / 67 بازدید
آدالار

سلام خانم ابراهیمی شعرهاتان را دورادور میخوانم و بیشتر با بعضی غزلهاتان لذت میبرم نوشته های جدیدتان را خواندم و منتظر غزلهای زیباتان هستم شاد باشید و در ضمن به ضیا شدید سلام برسانید وحید طلعت

پيمان

سلام زيبا بود. اين شعرها را چند سال پيش سروده اند خواهرتان؟

سعید شفیعیان

بسیار زیباست. موفق باشند شعرهای دیگر شما را هم خواندم و بهره بر دم. سپاس